"All things are subject to interpretation whichever interpretation prevails at a given time is a function of power and not truth."
Tuesday, April 29, 2008
Happy national Persian Gulf day
Happy national Persian Gulf day! This body of water has always been known and recognized as the PersianGulf and will always remain so. It is called Persian Gulf in all historical documents and texts as well up to 1958 with Abdelnasers' Pan-Arabism blah blah. Here's something interesting to look at. Arabian Gulf?!? Yeah right!
يه نفر به اسم «پريچهر» توي پروفايل ياهو سيصد و شصت خودش به جاي هوم پيجش لينك اين وبلاگ رو گذاشته، نمي دونم مي خواسته به اينجا لينك بده يا نه، به هر حال اون من نيستم. من فكر مي كنم صاحب اين وبلاگ هستم!! در ضمن چهره بنده به هر چي بگيد مي خوره غير از پري! واقعا ميگم، البته اونقدر ها هم فاجعه نيستم كه بخوان عكسمو روي قوطي دارو چاپ كنن كه بچه ها بهش دست نزنن ولي گفتم كه بعدا كسي نگه نگفتي. شايد نمي دونسته هوم پيج يعني چي... خلاصه اون من نيستم
پ.ن. مخصوصا به خاطر فيلمايي كه معرفي و توصيه كرده گفتم اينو براي رفع سوء تفاهم بنويسم تا بي فرهنگي ما باعث خدشه دار شدن وجهه ايشون نشه! جدي ميگم
دوستان با كليك روي اين لينك مي تونيد عكس شاهكار جديد شركت بهنوش ايران رو ببينيد. البته مطمئن نيستم شايدم خيلي جديد نباشه، به هر حال من تازه متوجه شدم. گامي ديگر در جهت خودباوري و رسيدن به اين باور كه ما مي توانيم و از اين حرفا! به نوشته هاي روي ظروف مواد غذايي كه مصرف مي كنيد توجه كنيد شايد كلي بخنديد يا متاسف بشيد، البته چند سالي مونده تا تاريخ توليد و انقضا به تقويم قمري تبديل بشه ولي به اونجا هم مي رسيم. اگر لينك به علت فيل تو رينگ منفجر شد، عكس رو جاي ديگه آپلود مي كنم. شايدم روي همين سرور بلاگر. تا بعد
فكر كرده بوديم اژدها وارد شده، نگو قورباغه وارد شده
از همين جا پيوستن ابراهيم حاتمي كيا به جرگه كارگردانان زباله نشان رو به همه دوستان تبريك ميگم. البته اين بابا از اولش هميشه يكي به نعل مي زد و يكي به ميخ و عددي نبود و ميشه گفت هيچ وقت حرف واقعا نيشداري نزده، حتي شايد بشه گفت در مقاطع خاصي از همون سوپاپ هاي كذايي بوده. حتي توي فيلم هاي مثلا مطرح و نسبتا بهترش هم هميشه محافظه كار و دستمال عرض كن بوده. الانم كه به سلامتي رفته توي نخ ساخت سريال هاي سفارشي براي كار كردن روي قسمت خرافات پردازي ناخودآگاه روان مردم. احتمالا شما هم با ديدن چند دقيقه از يك قسمت از سريالي كه ساخته و در حال پخشه به اين نتيجه مي رسيد. جالبه كه مردم هم اين جور خزعبلات رو دنبال مي كنن و براي ديدنش روزشماري مي كنن. مثل سريال هاي بي سر و ته و سفارشي ماه رمضان. واقعا ما حقمونه از اينا بدترن سرمون بياد. دست مريزاد آقاي آژانس شيشه اي! خدا قوت برادر! اين كارگردان هنرمند هموني بود كه پروتاگونيستش به بسيجيه مي گفت دود موتوراي شما داره امثال منو خفه مي كنه! يادتونه كه!؟
نتيجه اخلاقي اينكه دستمال عرض كردن به حضرات حداقل اگر اجر اخروي نداشته باشد، اجر دنيوي دارد گوني گوني! مثل آقاي فخيم زاده كه چند سال پيش وقتي بقيه اصحاب سينما آن كاغذ كذايي را امضا نكردند، ايشان امضا فرمودند و در عرض سه سوت به سوگلي صدا و سيما تبديل شدند و ساخت سريال هايي با هزينه هاي كلان به ايشان محول گرديد
با توجه به احتمال سهميه بندي پهناي باند و جيره بندي حق گرفتن شماره تلفن براي برقراري تماس با نقاط مختلف در داخل و خارج از طريق تلفن، مودم و يا هر ماسماسك ديگه، و احتمال اينكه نوبت به ما نرسه يا سهميه مون زودتر از موعد تعيين شده تموم بشه، پيشاپيش نوروز سال هشتاد و هفت رو به همه عزيزان تبريك و شادباش عرض مي كنم
شايان ذكر است عليرغم احتمال اعمال سهميه بندي هاي فوق الذكر حق مسلم و غير قابل انكار فرو كردن انگشت در سوراخ شماره گير تلفن همچنان براي كليه شهروندان عزيز محفوظ مي باشد. البته اگر اين سوراخ هم مانند سوراخ هاي ديگر مشمول فيل تو رينگ نشود
آقايي كه شما باشي (شايدم خانم باشي) تا حالا مفهوم عميق و سرشار از حكمت مثل «حسني به مكتب نمي رفت وقتي مي رفت جمعه مي رفت» رو با پوست و استخوان درك نكرده بوديم. ديشب بعد از نود و بوقي گفتيم به ياد دوران دانشجويي بريم تئاتر شهر ببينيم چيزي پيدا ميشه ببينيم كه.... رسيديم دم پارك كذايي و هر چي چشم چرخونديم دريغ از يك بنر يا پوستر كه معمولا توي اون محوطه باز شمال ساختمون زياده. عوضش ديديم يه پلاكارد زدن جشنواره نمايش هاي آئيني و سنتي!! شانس ما هر چي پرفورمنس رستم و سهراب و پرده خواني و نقالي و اينا بود يا زودتر اجرا شده بود يا روزاي ديگه بود. اون وسط يه صحنه گرد درست كردن ديديم مردم جمع شدن رفتيم جلو. مرثيه جعفر طيار!! خلاصه دردسرتون ندم ما هم براي اينكه زياد حالت اونيو كه خورد زمين خجالت كشيد پاشه وايسه تا خونه سينه خيز رفت و پيدا نكنيم گفتيم بشينيم يه چند دقيقه ببينيم. تمام مدت چيزي كه ذهن منو مشغول كرده بود اين بود كه اين داداش جعفر ما با اون شكم گنده چطوري مي تونست توي اون صحنه كوچولو تاكسي و تيكاف كنه كه يهو جواب از غيب رسيد و بنده در هواي مزخرف گرم و آلوده جنب تئاتر شهر به اين نتيجه رسيدم كه حتما اين داش جعفر عمود پرواز بوده به جان خودم! تا بعد
تا حالا دقت كردين آخر مراسم ختم توي مسجد دارن قسمت اكنالجمنتز رو به جا ميارن؟ يعني تشكر از اونايي كه اومدن كه يهو كسي بهش بر نخوره و اينا! با تشكر از كليه مقامات كشوري و لشكري و اصناف و اطراف و اكناف و دوستان و آشناياني كه از راه هاي دور و نزديك قدم رنجه كردن و دانشگاهيان و فرهيختگان و نمي دونم رئيس اداره ارزن پاك كني ورامين و اداره گربه سازي تويسركان و اينا، دانشگاه آزاد اسلامي واحد قورباغه كنار و آقاي دكتر فلاني و آقاي مهندس فلاني و ميگن و ميگن تا اونجايي كه مي رسن به اينجا كه متقابلا از طرف خانواده آن مرحوم از حضار محترم و محترمه! تشكر مي كنن!!!! آخه يعني چي متقابلا؟ مگه مردم تشكر كردن كه طرف فوت كرده كه اينم نيابتا! از طرف خانواده شادروان از حضار تشكر مي كنه؟!؟ البته شدت و حدت تشكر در اين قسمت به تعداد شاخه گل هاي گلايولي كه در تاج گل طرف بوده هم بستگي داره، يعني در واقع رابطه مستقيم داره. پديده جالب ديگه چسبوندن عكس متوفي پشت شيشه ماشينه كه من هنوز نتونستم بفهمم يعني چي! ولي قضيه كلا جالبه